محمد تقي جعفري

24

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( نيمهء دوم از قرن بيستم ) بنا به مشاهدات تجربى موجوديت روح را در مقابل جسم مىپذيرند . بلى ، در اواخر قرن 18 و 19 نظريه‌اى را كه ميرزا فتحعلى به مغرب زمين نسبت مىدهد رواج پيدا كرده بود ، ولى بعدها چنان كه گفتيم : مطالعات گوناگون در بارهء فعاليتهاى روحى توانست از موج منفى در بارهء تجرد روح جلوگيرى كند . امروز هم مانند دورانهاى گذشته دانشمندان و متفكرين چه در مغرب زمين و چه در مشرق زمين عينكهاى مختلفى به ديدگان خود زده‌اند ، اما اين كه از قول جلال الدين مىگويد كه : « روح به وجود كل ملحق مىشود » چنان كه مختصراً متذكر شديم نمىتواند با نظر به اختلاف حالات روانى جلال الدين عقيده نهايى بوده باشد ، مخصوصاً با توجه به دو بيت ذيل كه مىگويد : كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان و با توجه به اين كه : گر چه رخنه نيست در عالم پديد خيره يوسفوار مىبايد دويد محال است كه نظريهء نهايى جلال الدين را در اين گونه مسائل عالى به دست آورد . 4 - « مولوى را به بهشت و جهنم و حشر اعتقادى نيست ، در نظر او جنت وصال كل است و منظور از جهنم عالم هجران است ، اما در اثبات هر سه چنان سر و صدايى راه انداخته است كه انسان ماتش مىبرد و شرمنده مىگردد كه بگويد : مردا نكند تو كافرى ؟ » اين كه مسئلهء لقاء الله و رجوع به قلمرو بىپايان عظمت الهى يكى از ايده آلهاى روشن جلال الدين است جاى ترديد نيست ، ولى اين مسئله يكى از مختصات شخصى او نمىباشد ، بلكه در حدود : 18 آيهء قرآن به طور صريح لقاء الله را گوشزد فرموده است . ( 1 )

--> ( 1 ) اگر چه اين لقاء الله در بعضى آيات به معناى سلطهء مطلقهء خداوندى در روز رستاخيز است ، ولى گروه زيادى از آيات آن را پايان ايمان و عمل صالح معرفى مىكنند . .